خرید بک لینک
سلام برویچزه خوشگل  ملی رو از ولایت میشنوفین صب که رسیدم اول پریدم حموم و لباس کفیثا و یکی دو تا ملافه هم که اورده بودمو گذاشتم که بعدن بندازم خانومه بوش (لباسشوییمون!) بشوردش تو حموم از وسطاش دیه اب سرد شد خدا رحم کرد سرما نخوردم! ینی سردم بودااااا! دیه اومدم بیرون چسپیدم به بخاریه اتاخه خاهر بزرگه تا یخم وا شه. قبل صبونه با چای و باقلوا جلوی بخاری ازم پذیرایی شد  بعدن ترش صبونه خوردیم عبارت از پنیر محلی و نون و تخم محلی ابپز با سبزی خوردن هاااا صب قرار بود خاهری بیاد ایسگاه دمبالم ولی خوشبختانه خواب موند و منم دیه بهش نزنگیدم . رسیدم که ایسگاه مث دخدرای خوب خودم رفدم ماشین دربست کردم که برم خونه. بعد تو ماشین با خودم گفدم یه وخ خاهری بدونه زنگ پامیشه تو این سرما و میاد. برفم باریده بود شبش و خیلی سرد بود. زنگیدم و از خواب بیدار شد! گفدم درو باز کنین که اومدم! قطع ک کردم راننده هه گفدش خانوم خب بزار برسیم بعد بیان درو واز کنن ، یخ میزنن از سرما تا ما بخایم برسیم! خخخخخخ .صبونه رو خوردیم و تعریفیا رو کردم و خوشمزه های دیابتی رو هم تویله بابام دادم و عینه بچه ه

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:14

ساعت هفت و ربعه و خاهر بزرگه بیداریده و داره ظرف میشوره و تختش  مونده برا خوده خودم. قراره امروز رویه لاحاف تشک جدیدو ک تابسون درس کردن رو بدوزه ک دیه از فردا شب تو اونا بخابم! .امروز اینا کارامه:- تکمیل تکلیف کارگاه- ابپز کردن لولبیا سبزا و فریز کردنشون- تیکه و چرخ کردنه گوشتا- پخت کلم پلو ( با داش کلم) !! - ی سر برم ی پولی رو کارت ب کارت کنم( دادم دوسته دوستم -  در واقع خودش فک کنم- بقیه دیتاهایی ک از قبله پایان گرفدم و ازشون مقاله در میاد رو وارد کنه و دیشب تکست داد ک انجام شده) - ی سری خرید هم برا خوشمزه هایی ک برا شب یلدا میخام بپزم انجام بدم .برم بچرتم... حس خوبی دارم :)))) .... عیدتون بازم موبارک ( عایکونه موعاچ و اینا)؟

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:14

.... مث مورقه بالو پر شکسده ام منننن  عااااره!سلامجونم براوتون بگه که بنده الان در دانشکده بسر میبرم. تا جایی که رفیخه شفیخم موی دماخ نشه مینوسیم و منتشر هم میکنم! و بعدن تر بقیشو میرم تو خونه مینفیسم. پریروز که پنشمبه بود و صب از هشت زدم بیرون و تا 12 کارگاه بودم. بسیار عالی بود. فغط اینکه یکم دور نشسده بودم ( چون انگلیسی زبان بود کارگاش ترسیدم برم جولو بشینم!) ولی کلن خیلی خووووف بود و یاد گرفدم و مدرسشم باحال بود. یه تکلیف گروهی بهمون دادن و چشمتون روزه بد نبینه با یه عتیقه ای هم گروه شدم که البته بعدن فهمیدم چقدر انسانه شریف!! و پاک!!! و عتیقه ایه!! سریع رشته امور رو در دست گرفت چون انگلیسیسش خوب بود. عاخه تعدادی از بچه های گروهمون هم خارجکی بودن و اوشون هم خارجکیش خوب بود و برا همین خودشو کرد کوردینیتوره گروه. دیگه قرار بود ما هر چی فایل سرچ کردیم و پیدا کردیم براش بفرسیم که اونم بفرسه برا همه !!! عاخه من نمیفهمم این چه کاریه! خولاصه عاغا این موضوعه گروه ما هم هیچی تو نت نداشت هیچییییییییییییییییی هااااا. من فقط تونسدم یه فایل دو صفه ای پیدا کنم در مورد موضوع که ا

برچسب: خسته من, نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 14:45

سلام... دقت کردین عنوانه این پست شبیه عنوانای داستانای خاک بر سری شد؟!؟ :))))امروز ی رب ب هف پاشیدم و تا ی دوس بگیرم نماز صبحم قضا شد ولی تونسم برسم و هشت و ربع انگشت بزنم، تازه صبونه هم املت خوردم! دان ک رسیدم اول رفدم پیشه استاد مهربونه. برگشته میگه دیگه نبینم لاغر بشیااا ب خورد و خوراکت برس ... خوب بخور.. . خخخخخخ یه دونم بهم نوقا داد از تو کیسه خوراکیاش!!:))دیه امروز تا هشته شب دان بودم. لبتابمم میبرم. میزارم تو کوله خاهرم و میبرمش و خیلی راحته اینجوری. عاخرین باری که کوله داشم ده سالم بود! ولی واقعن عالیه، هم کلی چی میشه توش چپوند و هم اصن اذیت نمیشی حتی اگه سنگین باشه. خلاصه امروز تا هشت رو مقالم کار کردم و البته بینشم این کارا رو کردم: چای خوردم!! سیب خوردم! نهار سبزی پولو ماهی خوردم! با خاهرم حرفیدم! ی سر اموزش رفتم، مشکل یکی از رفقا رو حلیدم ، یک ساعت یا شایدم بیشتر با رفیغه خیره سرم شفیغم فکیدم و غیبتیدیم، دیگههههه؟؟! هاااا وبگردی هم کردم! دیه هشت انگشتو فشاریده و کوله پشتیمم چون تاریک بود کامل انداختم پشتم( صبا یه وری میندازم که قرطیانه نشم!!) و پیش ب سوی خونه با گام ها

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 14:45

دیروز هر چی به ذهنم فشار میاوردم ببینم چن شمبس موفخ نمیشدم سلام جینگولکا دیشب خیلی خسته بودم. ینی کلن از صبحش خسته بودم. صبحش هفت بیداریدم و نمازمو خوندم و نون شیرمال با پنیر خوردم و جهیدم دان. تا هفت عصر هم دان بودم. ولی از بعد نهار واقعن خابم میومد و دوسدمم میگف قیافت خیلی خستس. ولی مجبور بودم بمونم تا هشت برا پر کردنه ساعتم. عاخرشم تا هف دووم اوردم. حالا پنشمبم کارگاهه و یه دو سه ساعتی هم اون روز میتونم ساعت بزنم. اینم از اینوای من چرا انقدر اشتهام زیاد شده؟ شاید از بس همه بهم میگن چرا انقد لاغر شدیه! روم زیاد میشه هی دلم خوراکی میخاد! سه تا هم جوش اساسی زدم که یه دلیلش افزایش خوردنه شیرینی جاته و یه دلیه دیگشم کفیث بودنه مقنعه هام و روبالیشیمه . البته کثیف پنداری بهتره بگم! حالا اخره هفته هر چی لازمه بشورمو میکنم تو چمدونم میبرم خونه بندازم ماشین. واااای صبونه روز جمعه تو ولایتم با اهل بیت  رسیدم اول میپرم حموم و بعدش میام بیرون املت میپزم دور هم بخوریم...نون تازم اماده خواهد بود قطعن دیروز پاپی زنگیده سفارش خوراکی دیابتی بهم داده! دفه پیش که رفدم نبردم براش. خب میدونسم تو یخچ

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 14:44

سلامجفت گلدونامو اوردم که تویله ابدارچی بدم ولی خب ابدارخونه واقعن گرمه و نورگیر هم نیس. کاکتوسه نور نمیخاد ولی اون یکیه نور میخاد. شایدم گذاشتم اتاخه دسیارا. نمیتونم بدمش دوسم چون اتاقه اونام تو خابگاه نور نداره و گرمم هس!.دیروز از صب تا 5 دان بودم و بعدش رفتم خوشمزه های دیابتیه پاپی رو خریدم و شد 154 تومن! یه پودر ژله رژیمی هم براش گرفتم که شب یلدا باسش ژله درست کنم. دوس داره! دو بسته بیسکوییت و یه ویفر. دو تا مربا توت فرنگی و یه مربا بالنگ و یه مربا بهارنارنج. دو تا بسته پولکی. دو تا بسته شکر مصنوعی. دو تا بسته بیس تایی کافی میکس . چهار تا حلوا شکری. یه بسته بیسکوییتم بهم اشانتیون داد. خودمم یه دونه بیسکوییت دایجستیو گرفدم برا خودم که عینه این گاوای شیرده تو گاوداریا نشستم چهارتاشو یه جا خوردم. خلاصه تو ترافیک تا برگردم دان ساعت شد هفت. شانس اوردم تاکسیه صندلیه جلوش خالی بود گرنه نمیدونسم با یه کوله و دو تا نایلون بزرگ وسیله چ جوری باس اون پشت بشینم. دیه اومدم دیدم تو اتاخه دسیارا هیشکی نیس و دو تا دخدر تو سالن بودن که اونام 5 مین بعد رفدن و من موندم و حوضم! چای تو قوری بود و زیر ک

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 14:44

سلام ... امیدوارم خووووف باشین. پنشمبه غشنگی به نظر میرسه :))) صب شش و ربع پاشیدم و نماز و شستشوی ظروف و صبونه تا هفت  و بیس . بعدشم پیش ب سوی دان.جلسه چهارم کارگاه بود امروز و مدرسشو دوس داشتم. بسیار عالی تدریس کرد و تلاش داشت طوری صوبت کنه که شمرده شمرده باشه و مطلبو غشنگ جا بندازه. اون اوله اولم دید من زل زدم بهش اول اسممو پرسید و بعدم رشتمو و اینکه کجا میخونم .... خخخخخخخخ.نه و نیم کار گروهی بهمون داد و چای و کیکه خوشمزه هم بود ک خوردیمو انجام دادیم. گروهمون ایندفه فرغ کرد خداروشکر و افتادم با بچه های تقریبن هم رشته ایه خودم و یه خارجی فقط بینمون بود. اونام منو کردن لیدر که بحرفم! خخخخخ با این حف زدنه کج و کولم! خلاصه سه  دقه اینا نتایجو پرزنت کردم و خوب بود کلن. . ده تمومید و یه کار دیگه بهمون دادن ک گروهی تا دو هفته انجامش بدیم . ایندفه باز همون گروه بودیم فقط خارجیا شدن دو تا. یه هماهنگی کردیم و دیه تمام. تو خونه باس بشینم برا این تکلیفه کار کنم! ولی خوبه دوسش دارم! خدا کنه نتیجه خوب بشه. ظاهرن استاد راهنمام با این مدرسه که دوستن با هم در مورد تز من حرفی

برچسب: گزارشی کوتاه از پیروزی,اسلامی,گزارشی کوتاه از یک سفر خیالی,گزارشی کوتاه درباره پیروزی,اسلامی, نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 14:44

سلامشب همگی خوش و خرم. امروز یکم هوا گرمتر شده بود نه؟ البته موقع غروب دوباره سرد شد.دیشب تا سه بیدار موندم و فصل چهارمو تکمیل کردم. بحث هم سرجمع شد شش صفه و نیم که خب خیلی کمه و بعدن باس توپولش کنم ولی برا پیش دفاع خوبه..صب هشت و نیم بیداریدم و پریدم حموم اساسی کردم و بعدن ترش املت زدم بر بدن و دیگه ده نشستم پای کارام یکککک ضرب تاااااااا یه رب به دو! طرفای 11 هم زنگیدم به داوری که نسخه پرینتی میخاست و بهم گف که تا 3و نیم هس. و منم بش گفتم دو و نیم میام. برنامم ین بود که 12 و نیم اینا برم دان و پرینت بگیرم و از اونجا اژانس بگیرم به سمت داور ولی خب خیلی طول کشید کارام و یه ربع ب دو تازه پاشدم اماده شدم و دیگه برا پرینت هم نرفتم دان و رفدم نزدیک خونه پرینت گرفدم. دو نسخه هم گرفدم که ب مدیر گروهمونم نسخه ای بدم! پیره خوب! دیه بعدش آژانس گرفدم به مقصد دانمون و به راننده گفدم منتظر بمونه دو دقه و رفتم بالا که نسخه مدیر گروهو بدم که دیدم گفتن 12 رفته! دیه بهش زنگیدم و بهم گف برام ایمیل بزن! این از اینبرگشتم پایین و گازیدیم سمت داور بعدی و ساعت سه و ده دقه بود که رسیدم بهش و معذرت خاستم که د

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 3:26

وسطه ورود دیتا اومدم اینو بنویسم و برم... سلام خب میدونین تقریبن ک من ی فرصت شغلی خوب در یک قدمیمه و تا حدودی حضرات دانشکده مربوطه موافغتشونو اعلام کردن و من یه موقعیته شغلی رو که کاملا اوکی شده بود تو شهر خودمون رها کردم به خاطره این یکی. مجبور بودم رها کنم و نمیشد بخابونمش تو اب نمک! چون رییس و ماونه اون دانشکده هه خبردار شده بودن از موقعیته جدیدی که برا من پیش اومده و ازم خاسن تکلیفشونو روشن کنم. خب من در نهایت بهشون گفدم انصراف میدم و اونام یکم دلخور شدن ! چون برا جذب من رو انداخته بودن به بالادستی ها و .... همه اینا در حالیه که جفت و جور شدن موقعیت خوبه پنجاه پنجاهه!  و دیروزم حرفای جدیدی از یکی دو نفر از همتاهام شنیدم مبنی بر اینکه ممکنه جور نشه قضیه شغلیم :(( خیلی ناراحت بودم و فکرمو بشدت مشغول کرده بود این قضیه ولی حالا با خودم میگم که: اولن غصه پنج ماه دیگه رو بزارم همون پنج ماه دیگه بخورم! البته اگر اتفاق بدی افتاد! .دومن در حال حاضر اولویته من باس استفاده حداکثری از زمان باشه که زودتر فارغ التحصیل بشم تا حضرات بتونن برا جذبم اقدام کنن . خب خداروشکر ک

برچسب: کوتاه نوشت,کوتاه نوشته,کوتاه نوشته های زیبا, نویسنده: نگین امیری تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 3:26

سلامامیدوارم خوب باشین! من؟! نمیدونم یه حس بدی دارم ! حلا میگم چی شده. دیشب که تا ساعت یک و نیم دیتا وارد کردم تا فایل برا امروز اماده بشه. تا بخام کلی ظرف بشورم و یه دوش بگیرم شد سه و دیگه خوابیدم. صب هشت پاشدم و یه تخم ابپز با پنیر و یه ماگ چای خوردم و پیش به سوی شهرسان. یه سری دیتاها رو برام رو برگه پرینت گرفته بودن و قرار بود اینا رو ببرم برسونم دسته دوستم تا برام تا شمبه وارد کنه و شمبه بهم بدتش تا یه تحلیل کوچولوی دیگه هم به فصل چهارمم اضاف کنم. القصه رفتم و رسیدم شهرسان و اونجام یه چایی بهم دادن و قاشق چنگالمم که جا گذاشته بودم و رو یادم بود که پس بگیرم! عزیزم حتمن اونجا کلی گریه کردن که من جاشون گذاشتم!!! داده هامو ورداشتم اوردم تا رسیدم انقلاب طرفای نزدیک 12 بود. توی تاکسی دیدم یه ایمیل برام اومده از طرف استادم...اینم بگم که باز حالم نزدیک بود بد بشه فک کنم بی خوابی شب قبل رابطه معناداری با عوده بد ماشینی داشته باشه! خلاصه با حاله بد ایمیلشو خوندم و دیدم نوشته تحلیلای فاز اول رو با این دستوراتی که در پیوست برات فرستادم تکرار کن. دستورارو هم یه دختریه که الان کا

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 3:26

اوخیشششش!!سلامن علیکمنصفه شبتون بخیرملی رو حمام رفته و سبیل کنده و سرم مو زده از جلو بخاری میشنوفین.نصفه شب دیشب با صدای انگلیسی حف زدنه یه زنه ای از خواب بیدار شدم دوباره خابیدم و باز دوباره بیداریدم. ساعت 3 و نیم بود. رفدم از پنجره دید زدم دیدم یه زنه ژاپنی یا کره ایه که داره بلند بلند انگلیسی حف میزنه با راننده تاکسی فرودگاه. کنارشم پسر همسایه بود! خلاصه دیه نمیدونم قضیه از چه قرار بود! ها راسدی دیشب استادم گف که مدل اون دخدر کاناداییه ارجحیت داره به مدل ما و زد تو ذوقم. البته گف اگه نرسیدی همون نتایج خودتو پرزنت کن ولی به دو دلیل خورد تو ذوقم. یک اینکه وجهم پیش استادم خراب شد وختی نتایجم با نتایج دخدره فرق دار در اومد و خب استادمم به اون بیشتر از من اعتماد داره و دو اینکه با خودم گفدم این چه پیش دفاعیه در حالیکه من و استادم میدونیم مدلم ایراد داره ولو اینکه داور حالیش نباشه! استادم بهم گف سوالاتو از دخدره بپرس و بر اساس مدل اون پیش برو. دیه منم یه ایمیل بش زدم و سوالایی که در مورد مدلش داشتم رو پرسیدم..خلاصه دیشب حالم گرفده بود و با صدای دخدر ژاپنیه هم که از خاب پریدم ای

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 3:26

سلام و صب بع خیر!گفدم بیام صبحمو با شماها شروع کنمدیشب تو وایتبرد نوشتم برا این دو روز چکارا دارم و دیه تصمیم گرفدم امروز نرم دان و بشینم عینه عادم ب کارام برسم. نهارمم اس دادم دوستم بخوره چون اونم لوپ لوپش خراب شده و مجبوره بره دان اسلایداشو بسازه و اونجام نهار نداره. اغا دیشب همین که طرفای ساعت 2 لوپ لوپ رو خاموشیدم یهو صدای دیلینگه ایمیلم از گوشی اومد و دیدم وااااااااااااااو دخدرس! اغا این کانادایی نیسا ایرونیه منتها اونجا میدرسه و از دانشجوهای قدیمیه استادمه! خلاصه در حالیکه داشتم ایه الکرسی میخوندم ایمیلشو وازیدم و دیدم تو یه جمله کوتاه نوشته به نظر مدلت منطقیه و تازه یه سوالم ازم پرسیده بود که فلان کارو با فلان تست زدی؟ منم با افدخار جوابشو دادم و یه بارم برا اینکه محکم کاری بشه ازش پرسیدم پس مقاله الگومو تایید میکنی و تحلیلامو با همین پیش ببرم؟ اونم فک کنم از دسم ذله شد و جواب داد بله موفق باشید...خخخخخخخ.خلاصه دیه صب ده مین به هف پاشیدم و نمازیدم و دوباره خابیدم تا هشت و نیم. نمیخام کمبود خاب داشته باشم . بعدنشم یه دونه هات چاکلت داشتم که ابجوش گذاشتم تا کلکشو بکنم با صبو

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 3:25

 سلامشبتون بخیر عزیزام. نمیدونم چرا امروز پستیدنم نمی اومد ولی گفدم بیام امروزمم بنویسم. صب ساعت یه رب به هف پاشیدم و نمازیدم و صبونه خوردم و یکم اهنگ گوشیدم و رفتم سمت دان. یه ربع به نه بود که انگشت زدم و جهیدم سایت. دوستم سریع همونجا دسگیرم کرد و تا ده و نیم داشتیم رو لبتابه اون یه کارایی براش میکردیم. اخرش گفدم بسه دیگه پاشو برو! ول کن نبود که! بعدشم دیروز یکی از بچه ها ازم سوالی پرسید و من بلد نبودم ولی بهش گفدم یکی دو تا مقاله خوب در این زمینه دارم برات میرفسم. دیشب که نیگا کردم دیدم اشتبا کردمو و همچی مقاله ای در مورد مشکله ایشون ندارم! و لذا صب حدودای یک ساعت هم گذاشتم که سرچ کنم و بی جواب نزارم سوالشو. وختی یکی ازم چیزی میپرسه بدم میاد بی جواب بمونه. البته خودمم یاد گرفدم خب یه چیزایی.بعدشم رفدم اموزش و یه سوال اموزشی کردم. بعدن ترش هم یه ساعتی برا الف وخت گاشتم. قضیه از این قرار بود که پریروز الف یه فایل پاور پوینتی رو برام فرساد که بخونم ببینم خوبه برا ارائش یا نه. تو محل کارش میخاد ارائه بده و موضوع تز ارشدشه. منم دوشمبه بهش ایمیل زدم که فردا پیش دفاعمه و فرصت نمیکنم ول

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 3:25

سلام یه نفر سوالی پرسیده بود ازم و امشب پاسخ ایشون رو میخام اینجا بدم. البته میتونسم براش ایمیل بزنم ولی خوب دیدم یه موضوعی میشه برا پست و اینجا بنویسم . اینجوری هر کسی هم خاست نظری بده میتونه . .خلاصه سوالشون این بود که من نماز میخونم و با الف هم از اون ور مرتبطم . این در حالیه که اسلام توصیه کرده با جنس مخالف نبایس رابطه داشت..خب منم قبول دارم که اسلام این توصیه رو کرده و البته در کنارشم یه راهه خیلی ساده برا برقراری ارتباط با جنس مخالف گذاشته ! ینی خیلی راحت دو نفری که همو ببینن و از هم خوششون بیاد میتونن یه رابطه خیلی کوتاه برقرار کنن و بعدم هر کی بره سیه خود! البته ظاهرن دختر مجرد و در واقع ب.ا.ک.ر.ه به اذن پدر برا ازدواج موقت احتیاج داره و .... ولی کلیتش اینه که با خوندنه یکی دو ایه دو نفر به هم محرم میشن! میخام بگم ینی اسلام هم انقدرا با این قضیه ارتباط با جنس مخالف شدید برخورد نکرده که خوده ماها داریم برخورد میکنیم. این از ایناینکه یه نفر تمااااااام قواعد و مقررات و قوانین اسلام رو رعایت بکنه خیلی عالیه. این ینی چی؟ ینی هیچ وقت دروغ نگه، هیچ وقت غیبت نکنه، هیچ وقت حسادت نکنه،

برچسب: جواب یک سوال ریاضی,جواب سوال یک قدم دو,جواب سوال یک قدم یک جهانی, نویسنده: نگین امیری تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 3:25

سلام و صب بخیردیروز تا شب تحلیلامو مجدد زدم و اسلایدامو کامل کردم. فقط باید سه تا اسلاید به بحث اضاف کنم و بشینم خوب بخونم و تمرین کنم و تایم بگیرم. نمیخام بیشتر ار پنجاه دقه صوبت کنم چون میخام اونام نظر بدن. نظریات اصلاحی. شایدم صوبتام یه ساعت بشه. معلوم نی. البته که دفاع حداکثر چهل دقه وخت استانداردشه ولی خب این پیش دفاعه و همه کارایی که کردمو باس بهش ی اشاره ای بکنم..دیشب موهامم ریشه گیری کردم و الان جلو موهام مشکیه! بقیش قهوه ایه!! حالا مهم این بود سفیدیاش بره که رفته. یه تیوب دیه میگیرم و ایندفه که رفدم ولایت با کمک خواهرم کلشو یه دست میکنم حداقل همش مشکی شه! واللا! .الان تازه رسیدم دان و سایتم و کارام ایناس:- تا 11 و نیم رو مقالاتم ی نگاهی میندازم برا پرسیدن سوالاتم فردا از استادم- اس میدم به داور خارجیا و مشاورام برا یاداوریه پیش دفاعم. البته میدونم یکیش قرار نی بیاد- یه سر میرم پیش مسئول امفی تئاتر فردا رو باهاش چک کنم. قراره کلک بزنیم و فردا یکی از کلاسا برن امفی تشکیل بشن و من تو اون کلاسه پیش دفا کنم. بهم گفدن به مسئول امفی نگم و در مقابل عمل انجام شده قرار بگیره!

برچسب: دخترا یه روز قبل از عروسیشون,دخترا یه روز قبل عروسی,عکس دخترا یه روز قبل عروسی, نویسنده: نگین امیری تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 23:35

خب خب خب اول سلام دوم برا اینکه منتظره نتیجه این باسسس بگم کههههههه  صدا میاد؟! الو الو ....صدای شما نمیاد!  صداتون قط و وصل میشه! الووووووووووو الووووووووووووو خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ.پیش دفاعم عااااالی بود...عااااالی ....قبل از هر چیز باس ازتون تشکر کنم. به خاطره همه مهربونی تون که تو پیاماتون موج میزنه. هر کدومو که دیروز میخوندم احساسه اشکولی بودن بهم دس میداد و واقعن فک میکردم کنارمین. خیلی خیلی ازتون ممنونم. حالا بریم ببینیم امروز و دیروز چطور گذشت..اغا دیروز صب دیدین برنامه نوشتم؟ خب برنامه تا خواب بعد از ظهر اوکی پیش رفت ولی بعدش دچار فراز و نشیب هایی شد. ینی برا تمرین و اصلاح اسلایدام یکم وخت کم اوردم. و اینطور بگم که طرفای 11 و نیم شام که نصفه برنجه جوجه روز قبلش بود رو گرم کردم خوردم که با امروز صب مغزم کربوهیدرات مصرف کنه! و بعد پریدم حموم. و اومدم بیرون و تا ساعت 2 مانتو شلوار اتوییدم و یه دور اسلایدامو روخونی کردم و غلط املاییاشونو گرفتم و یکی دو تا هم کم و زیاد کردم و دو خوابیدم. طرفای 10 شب هم این همسایه دیوار به دیواره داشت با مته دیوارو سولاخ میکرد و من

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 23:34

صفحه بندی